تبليغاتX
تمنای عارف


تمنای عارف

دلتنگی ها



 

 

ساعتها را بگذارید بخوابند بیهوده زیستن را نیازی به شماردن نیست.

                                             علی شریعتی

نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 10:55 بعد از ظهر توسط آنا| |

 

 چه میشد اگر خدا آنکه خورشید را

چون سیب درخشانی در میانه آسمان جا داد.

آن که رودخانه ها را به رقص در آورد و کوه ها را بر افراشت.

چه میشد اگر او حتی به شوخی

مرا و تو را عوض می کرد:

مرا کمتر شیفته

تو را زیبا کمتر.

..............................................................................................................

..............................................................................................................

سلام به همه دوستای مهربونم.حالتون چطوره عزیزای دل؟؟!!

امروز به روز شدن بلاگم با تمامی روزهای دیگه فرق می کنه! آخه امروز بلاگم ۱ ساله شده! تولدت مبارک تویی که تو این یک سال تمام دل تنگی های منو پوشش دادی.

این شعر هم باز از نزار قبانی شاعر عرب بود.

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 5:32 بعد از ظهر توسط آنا| |

 

در حضور دیگران می گویم تو محبوب من نیستی

و در ژرفای وجودم می دانم چه دروغی گفته ام.

می گویم میان ما چیزی ما نبوده است

تنها برای اینکه از درد سر به دور باشم.

شایعات عشق را با آن شیرینی تکذیب می کنم

و تاریخ زیبای خود را ویران می کنم.

احمقانه اعلام بی گناهی میکنم.

نیازم را می کشم بدل به کاهنی میشوم.

عطر خود را می کشم و

از بهشت چشمان تو می گریزم

نقش دلقکی را بازی میکنم عشق من

و در این بازی شکست می خورم و باز می گردم.

زیرا شب نمی تواند حتی اگر بخواهد ستارگانش را نهان کند

و دریا نمی تواند حتی اگر بخواهد

کشتی هایش را.

 

*نزار قبانی*

 از کتاب *در بندر آبی چشمانت*

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 6:3 بعد از ظهر توسط آنا| |


مرو ای دوست

مرو ای دوست

مرو از دست من ای یار

که منم زنده به بوی تو.به گل روی تو

مرو ای دوست

مرو ای دوست

بنشین با من و دل

بنشین تا برسم مگر به شب موی تو

تو نباشی چه امیدی به دل خسته من

تو که خاموشی بی تو به شام و سحر چه کنم؟!با غم تو!!



مر و ای دوست

مرو ای دوست

مرو از دست من ای یار

که منم زنده به بوی تو

به گل روی تو

بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل

بنشین تا برسم مگر به شب موی تو

تو نباشی چه امیدی به دل خسته من؟!

تو که خاموشی بی تو به شام وسحر چه کنم با غم تو؟!

چه کنم با دل تنها که نشد باور من

تو و ویرانی!

خاموشی!

کوهم مگر !! چه کنم با غم تو؟!



چه کنم با دل تنها؟!!

چه کنم با غم دل؟!!

چه کنم با این درد؟!!

دل من ای دل من...





ای خدای من..

امروز خیلی دل تنگ بلند بالا یاور مامان فرزانه مهربون بودم.از خدا برای این عزیز صبر می خوام.

کاش پیشمون بود و به این زودی از دستش نمی دادیم...هر چند که من معتقدم هنوز در کنارمونه.امروز تو زمین خیلی کمکم کرد مرسی آیدین عزیز.این پستم مخصوص تو هستش نازنین.

دوستای گلم بی زحمت برای شادی روحش فاتحه بخونید.

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط آنا| |

اگر به خانه‌ي من آمدي

- برايم مداد بياور، مداد سياه - مي‌خواهم روي چهره‌ام خط بكشم - تا به جرم زيبايي در قفس نيفتم

- يك ضربدر هم روي قلبم تا به هوس هم نيفتم!

- يك مداد پاك‌كن بده براي محو لب‌ها - نمي‌خواهم كسي به هواي سرخيشان، سياهم كند!

- شخم بزنم وجودم را ... بدون اين‌ها راحت‌تر به بهشت مي‌روم گويا!

- يك تيغ بده موهايم را از ته بتراشم سرم هوايي بخورد - و بي‌واسطه‌ي روسري كمي بينديشم!

- نخ و سوزن هم بده، براي زبانم - مي‌خواهم بدوزمش به سقف ... - اين‌گونه فريادم بي‌صداتر است!

- قيچي يادت نرود - مي‌خواهم هر روز انديشه‌هايم را سانسور كنم!

- پودر رختشويي هم لازم دارم - براي شست‌وشوي مغزي - مغزم را كه شستم، پهن كنم روي بند - تا آرمان‌هايم را باد با خود ببرد به آن‌جايي كه عرب ني انداخت

- مي‌داني كه ؟ بايد واقع‌بين بود!

- صدا خفه‌كن هم اگر گير آوردي بگير - مي‌خواهم وقتي به جرم عشق و انتخاب - و برچسب عاشقي مي‌زنندم - بعضم را در گلو خفه كنم!

- يك كپي از هويتم را هم مي‌خوام - براي وقتي كه کسي به قصد ارشاد - فحش و تحقير تقديمم مي‌كنند!

- تو را به خدا اگر جايي ديدي حقي مي‌فروختند - برايم بخر تا در غذا بريزم ... - ترجيج مي‌دهم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم!

- و سر آخر اگر پولي برايت ماند - برايم يك پلاكارد بخر به شكل گردنبند - بياويزم به گردنم و رويش با حروف درشت بنويسم : - « من يك انسانم، من هنوز يك انسانم، من هر روز يك انسانم !!!

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 3:45 بعد از ظهر توسط آنا| |

 

 یادم باشد جواب كین را با كمتر از مهر وجواب
دو رنگی را با كمتر از صداقت ندهم
یادم باشد باید در برابر فریادها سكوت كنم
و برای سیاهی ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه، درسِِ خروش بگیرم
و از آسمان درسِ پـاك زیستن
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست…
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن
به دنیا آمده ام … نه برای تكرار اشتباهات گذشتگان
….
یادم باشد زندگی را دوست دارم
….
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان
بی زبانی كه به سوی قربانگاه می رود
زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم
….
یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردی
كه از سازش عشق می بارد به اسرار
عشق پی برد و زنده شد
….
یادم باشد سنجاقك های سبز قهر كرده
و از اینجا رفته اند… باید سنجاقك ها را پیدا كنم
یادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم
….
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر كس
فقط به دست دل خودش باز می شود

یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم
….
یادم باشد زنده ام

..................................................................................

سلام.

از مهربونیای شما دوستای گلم واقعا ممنونم...

دلم براتون خیلی تنگ شده بود

بهترم شکر خدا...

دانشگاهها هم که باز شده...درسام نسبت به قبل سخت تر شده...باید بیشتر بخونم.

برام خیلی دعا کنید.

باشگاه ام رو عوض کردم.به مراتب بهتر از اون یکی باشگاهی که میرفتم.

هر روز یا باشگاهم یا دانشگاه بنابراین فقط جمعه ها فرصت دارم بهتون سر بزنم.تنهام نذاریدا

شاد باشین

نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 2:27 بعد از ظهر توسط آنا| |

 

 

...

پای آن بانیان سبز تنومند

وعبارتی که به ییلاق ذهن وارد می شود:

وسیع باش و تنها و سر بزیر و سخت...

...

 

پیوست ۱:یه مدتی نیستم به مدت ۱ ماه شاید هم بیشتر.احتیاج به استراحت دارم شدید.

مواظب خودتون باشین خیلی ...

ایشاالله برای تولد بلاگ بر می گردم...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 9:22 بعد از ظهر توسط آنا| |

 

عشــق یعنی یک نـوازش ، بی ریـا .
عشــق یعنی غــرق در باران نــور .
عشــق یعنی سرو و بید و یک انار .
عشــق یعنی اتفاقی بس غــــــریب .
عشــق یعنی یک طلوع و یک غروب .
عشــق یعنی یـک سلام و یــک وداع .
عشــق یعنی تـــــــو ، عبــادتگاه من .
عشــق یعنی مــــن ، زیــارتگاه تـــو .
عشــق یعنی برتر از هر چیز نیـــک .
عشــق یعنی لـذت بیـــــــم وامیــــــد .
عشــق یعنی با غــــریزه در سفــــر .
عشــق یعنی یک جنــون ، دیوانگی .
عشــق یعنی رویای من ، رویای تو.

پ.ن:بهترم شکر خدا.مرسی از مهربونیاتون دوستای من

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 9:38 بعد از ظهر توسط آنا| |

سلام.

امروز خیلی خسته ام از همه چی از همه کس.

این فقط به عنوان درد دل.

نمی دونم چمه.نمی دونم چرا هیچی اون طور که می خوام پیش نمیره.همه چی ضد همن.

از زندگی کردن خسته شدم.می تونم آخر ناشکر یه ها. به خدا می دونم. ولی دست خودم نیست.اولین باره که این طوری شدم.

همه چیم داره تغییر می کنه.زندگیم.درسم.عشقم بسکتبال.تازگیا تو هیچ کدوم موفق نیستم.

اه.اه.اه

خسته شدم از همه چی.

چند وقته می خوام بزنم زیر گریه.ولی آدمی نیستم که سریع گریم بگیره.آه.کاش کمی گریه می کردم تا شاید کمی آروم شم.

باز هم میگم ..

فقط چون شماها دوستام بودین و اکثرتون رو هم ندیدم خواستم کمی درد دل کنم دوستای من.

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 0:13 قبل از ظهر توسط آنا| |

بیا بنویسیم که خدا ته قلب آیینه س...
مینوسم یاد ، تو بخوان باد و به تندی بگذر...
مینویسم باران ، تو بخوان قصه نم دار علف بر تن دشت...
مینویسم سرما ، تو بخوان سردترین روز خدا...!
مینویسم برف ، تو بخوان یخ زدن آن گل سرخ که در سینه کوه ، روزی هیاهو میکرد...
مینویسم شوق ، تو بخوان تپش بی وقفه دل!! از هرم نگاهی لرزان...
مینویسم عشق ، تو بخوان لرزه غم بر قامت بید..!!
مینویسد سهراب : تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن !
مینویسم تو اگر ماندی و خواندی، در باد ، در آن سردترین روز خدا !
به سهراب بگو : تپش باغ از آن سردتر است که توان دید و چشید طعم خدا را در آن....

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 10:46 قبل از ظهر توسط آنا| |


Design By : Night Skin